谢谢
مثال
谢谢你的帮助。
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر communication
承认
A2او از اعتراف به آن خودداری کرد. ما باید این واقعیت را بپذیریم.
恐怕
B1میترسم که...؛ احتمالا (برای نتایج منفی).
同意
A1موافقت با یک ایده یا اجازه دادن. همعقیده بودن.
虽然...但是...
A2اگرچه... اما... این ساختار برای بیان تضاد استفاده میشود. اگرچه باران میبارد، اما من بیرون میروم.
公告
B1یک اطلاعیه رسمی و عمومی.
回答
A1پاسخ دادن به یک سوال یا پیام.
接听
B2پاسخ دادن به تماس تلفنی.
致歉
B2به طور رسمی عذرخواهی کردن.
提问
A1سوال پرسیدن، به ویژه در یک محیط رسمی یا آموزشی.
广播
A2پخش رادیویی یا اعلانهای عمومی از طریق بلندگو.