The video owner has disabled playback on external websites.
This video is no longer available on YouTube.
This video cannot be played right now.
Watch on YouTube
آخرین درخواست این زن قبل از اعدام: دیدن سگش بود😨 تا اینکه راز وحشتناکش فاش شد 😱
学習統計
CEFRレベル
難易度
字幕 (392 セグメント)
امروز داستانی رو برای شما تعریف میکنم
که با شنیدن اون مو بر تنتون سیخ میشه.
این داستان در مورد زنیه که در زندان
ایالات متحده آمریکا محکوم به مرگ شد.
آخرین درخواست این زن دیدن سگش بود. اما
زمانی که این سگ به دیدن این زن متهم
اومد، حقیقتی فاش شد که تمام پلیسها و
ایالات متحده آمریکا با شنیدن اون شوکه
شدن. چراز بزرگی پشت واقعیت این سگ بود.
این سگ در اون روز نهایی چه چیزی رو کشف
کرد؟ تا پایان این داستان شوکه کننده با
من همراه باشید. برای تهیه و تولید این
داستان زحمت زیادی کشیده شده. از شما
عزیزان خواهش میکنم که برای حمایت از ما
لطفاً این ویدیو رو لایک کنید و اگر تا
الان کانالمون رو سابسکرایب نکردین لطفاً
کانال رو سابسکرایب کنید و کلمه داستان رو
در قسمت کامنتها برای ما بنویسید. شمارش
معکوس شروع شده بود. ساعت روی دیوار سلول
توی ایالات متحده آمریکا بیرحمانه تیک
تاک میکرد. هر تیک تاک مثل یه ضربه بود
که به تابوتش میخورد. یه یادآوری تلخ که
وقتش داره تموم میشه. ساعت داشت به ۵ صبح
نزدیک میشد. فقط ۴ ساعت مونده بود تا همه
چیز تموم بشه تا حکم نهایی اجرا بشه. سینی
آخرین شام همون طور دست نخورده روی زمین
سلول مونده بود. سارا حتی یه نگاهم بهش
ننداخته بود. گرسنگی حسی بود که خیلی وقت
پیش از یادش رفته بود. صبح زود ۱۴ نوامبر
سال ۲۰۱۹ بود. اولین نور خاکستری و مرده
سپید دم که از میلههای فولادی رد میشد و
به سارا میگفت که دیگه وقتی نمونده. اون
قرار بود با سرنوشت نهایی خودش روبهرو
بشه. توی راهروز صدای قدمهای سنگینه
نگهبان شیفت شب میومد. صداهای عادی یه
دنیای کاملاً غیرعادی. برای همه مردم
آمریکا سارا یک زن بیوه تنها بود. یک زن
شیطانی که شوهرش رابرت رو به فجیعترین
شکل ممکن از این دنیا برده بود. رابرت یه
آدم معمولی نبود. اون چهره طلایی بانکاری
آمریکا بود. رئیس کله گنده بانک بزرگ
شیکاگو. جلوی مردم رابرت یه نابقه مالی،
یه مرد خیر و یه نیکوکار با لبخندی بود که
میلیونها دلار میارسید. یه نماد واقعی
از رویای آمریکایی. سخنرانیهاش در مورد
اخلاق کاری توی روزنامهها چاپ میشد و توی
دانشگاهها تدریس میشد. بهش میگفتن ناجی
شیکاگو اما این فقط ظاهر ماجرا بود. نقابی
که رابرت با دقت روی صورتش زده بود. سارا
توی پنتهوس لوکسشون طبقه بیستم برج زندگی
نمیکرد. اون توی یک زندان مجلل ساخته شده
از شیشههای ضد گلوله و فولاد سرد اسیر
بود. ازدواجشون ۱۰ سال پیش شبیه یه قصه
افسانهای شروع شد. سارا یه دختر باهوش و
جوون که توی یک گالری هنر کار میکرد با
این مرد جذاب و پولدار آشنا شده بود.
رابرت اون رو غرق کادوهای گرون قیمت و
سفرهای یهویی به پاریس کرده بود سارا گفته
بود توو هنر رو میفهمی من فقط عددها رو
تو مرو کامل درک میکنی و سارا دختری از
یک خانواده معمولی که همیشه برای زندگیش
جنگیده بود حرفشو باور کرد اما به محض
اینکه حلقه الماسراتی
توی انگشتش نشست دیوارهای زندان شروع به
بالا رفتن کردن رابرت بهش گفته بودعزیزم
تو دیگه لازم نیست کار کنی کار تو اینه که
زن زیبای من باشی و به خیریههام برسی این
اولین میله زندانش بود بعد کنترل کردنها
شروع شد کنترلهای ظریف سمی و ویرانگر
یکشب توی یه مهمونی شام مهم با سناتورها
سارای نظر هوشمندانه در مورد سیاستهای
مالی داد یهو همه جا ساکت شد رابرت خندید
دستشو و دور شونههای سارا انداخت و
گفتبینید زن خوشگل من چقدر سعی میکنه توی
بحث ما شرکت کنه. واقعاً دوست داشتنیه.
همه خندیدن. سارا از خجالت آب شد. همون شب
وقتی توی پنتوس تنها شدن اون لبخند جذاب
راورت خشک شد. چشماش مثل یخسرد شد. آروم
غرید و گفتهرگز
完全な字幕は動画プレーヤーで利用可能
コメント (0)
ログインしてコメントインタラクティブモード
クイズ
正解:
関連動画
IU CIBER Persian Language and Culture Module 5: Restaurants and Iranian Food
ورژن جدید بی احساس.. شادمهر عقیلی / الیزابت - (ویولن و گیتار الکتریک) Ai Music
تسخیر رادیو تلویزیون توسط:انقلابیون
بریم نمایشگاه حیوانات خانگی عجیب غریب 😳
ICCKE'21-A Genetic-based Fusion Approach of Persian & Universal Phonetic Results for Spoken Language
تونل داستان
クイズ
正解:
動画を見ながらクイズが表示されます
覚え方のコツ
この動画より
無料で語学を始める