psykisk
تعریف
relating to the mind
adjectiveمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر health
behandla
B1دکتر بیمار را درمان میکند.
må
A1to feel (well/bad)
komplikation
B2عارضه یا پیچیدگی مشکلی اضافی است که وضعیت را دشوارتر میکند.
fysisk
A2سلامت جسمانی بسیار مهم است.
patient
B1بیمار در حال استراحت در بیمارستان است.
sjukdom
B1an unhealthy condition of body or mind
hälsosam
B1سالم، مفید برای سلامتی. یک رژیم غذایی سالم مهم است.
trött
A1tired
huvud
A1head
hjärna
B1brain