مطعم
تعریف
اینجا جاییه که میتونی غذای خوشمزهای که یکی دیگه برات پخته رو بخوری.
nounمثال
نأكل الغداء في مطعم كبير.
مثال
نأكل الغداء في مطعم كبير.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Daily Life
يذهب
A1او هر روز به مدرسه می رود.
فَطُور
A1صبحانه. اولین وعده غذایی روز که صبحها خورده میشود.
ينام
A1خوابیدن به معنای استراحت در حالت خواب است، معمولاً شبها در تختخواب.
عَرْض
B1یک پیشنهاد ویژه یا تخفیف در فروشگاه.
مَلَابِس
A1لباس، پوشاک. اقلامی که برای پوشاندن بدن پوشیده میشوند. او لباسهای زیبایی پوشیده است. (هِيَ تَرْتَدِي مَلَابِسَ جَمِيلَةً)
قريب
A1نزدیک یا خویشاوند. خانه به مسجد نزدیک است.
صغير
A2کوچک از نظر اندازه یا سن.
مُعْتَاْد
B1چیزی که معمول یا عادتی است. او به این آب و هوا عادت کرده است.
مفتاح
A1کلید (برای در) یا راه حل (برای یک مشکل). جمع آن مفاتيح است.
غسل
A1تمیز کردن چیزی با استفاده از آب و اغلب صابون.