مثلاً
تعریف
برای اینکه مثالی از چیزی که داری میگی بزنی از این کلمه استفاده کن.
adverbمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر shopping
اِشْتَرَى
A2خریدن چیزی با پول.
محل
A1مغازه یا فروشگاه. همچنین به معنای یک مکان یا موقعیت خاص است.
يُغلّف
A1To cover or enclose something in paper or other material; to wrap.
يُكلّف
A1هزینه داشتن.
يضمّن
A1To make something part of a whole or group; to include.
يُعرض
A1فیلم اکنون در سینما نمایش داده میشود.
يُلغي
A1« يُلغي » یعنی بگی یه چیزی دیگه معتبر نیست یا اتفاق نمیفته. مثل کنسل کردن یه برنامه.
إيصال
B1همون فاکتور یا رسید خرید. کاغذی که ثابت میکنه پولِ یه چیزی رو دادی.
شحن
B1عمل ارسال کالا از طریق حمل و نقل یا شارژ باتری. شرکت ها از این اصطلاح برای حمل و نقل محصولات خود استفاده می کنند، در حالی که افراد برای شارژ تلفن خود از آن استفاده می کنند.
غير متاح
A1یعنی یه چیزی هست یا الان نمیشه پیداش کرد.