der Zeitraum
تعریف
یک بازه زمانی مشخص که شروع و پایان داره.
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر time
unterbrechen
A2قطع کردن. متوقف کردن موقتی یک فعالیت یا صحبت.
eilen
A2شتافتن، عجله کردن. با سرعت به جایی رفتن.
der Abschnitt
B1بخشی از یک متن یا کتاب.
vergangen
A2سال گذشته برای اقتصاد جهانی بسیار دشوار بود.
rechtzeitig
A2به موقع، سر وقت. او به موقع رسید.
verzögern
A2به تأخیر انداختن چیزی یا باعث شدن اینکه چیزی دیرتر از زمان برنامهریزی شده اتفاق بیفتد.
regelmäßig
A2من برای حفظ تناسب اندام به طور منظم ورزش می کنم.
gegenwärtig
B1کنونی، در حال حاضر. 'وضعیت کنونی پیچیده است.' 'او در حال حاضر در دسترس نیست.'
zukünftig
A2این شوهر آینده من است.
Gegenwart
A2کلمه 'Gegenwart' به معنای زمان حال یا عصر حاضر است.