nonprobant
مترادفها
متضادها
مثال
I know you think the broken vase is proof I was running, but that's nonprobant since the cat was in here too.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Law
abfinor
C1«abfinor» یعنی حل و فصل نهایی و قطعی یک دعوای حقوقی یا یک بدهی مالی.
abfortious
C1وقتی یه استدلال رو با شواهد بیشتر قویتر میکنی، بهش میگن 'abfortious'. یعنی یه حرفی رو اونقدر محکم میکنی که دیگه کسی نتونه ردش کنه.
abide
C1پایبند بودن به یه قانون یا تصمیم. همچنین میتونه به معنی تحمل کردن یه آدم یا یه شرایط سخت هم باشه.
abjugcy
C1وضعیت یا عمل رهایی از یوغ، بار یا بردگی.
abolished
B2abolished یعنی یک قانون یا رسم قدیمی به طور رسمی لغو و تمام شده.
abrogate
C1لغو کردن رسمی یک قانون یا توافق. یعنی یک مقام رسمی، اعتبار چیزی را از بین میبرد.
abscond
C1یواشکی و یهویی فرار کردن، معمولاً برای اینکه دستگیر نشوند. گاهی وقتها با دزدیدن چیزی این کار را میکنند.
absolve
C1To formally declare someone free from guilt, obligation, or punishment, especially after a legal proceeding or a religious confession. It suggests a complete release from the consequences or blame associated with an action.
accomplice
C1An accomplice is a person who helps someone else commit a crime or a dishonest act. This individual is legally or morally responsible for their involvement, even if they were not the primary person performing the act.
accord
C1توافق رسمی یا پیمان بین طرفین. همچنین به معنی هماهنگی و سازگاری بین چیزهاست.