C1 verb #10,000 پرکاربردترین

nonprobant

مترادف‌ها

inconclusive non-probative unproving unconvincing irrelevant insignificant

متضادها

probative conclusive evidential

محتوای مرتبط

واژه‌های بیشتر Law

abfinor

C1

«abfinor» یعنی حل و فصل نهایی و قطعی یک دعوای حقوقی یا یک بدهی مالی.

abfortious

C1

وقتی یه استدلال رو با شواهد بیشتر قوی‌تر می‌کنی، بهش میگن 'abfortious'. یعنی یه حرفی رو اونقدر محکم می‌کنی که دیگه کسی نتونه ردش کنه.

abide

C1

پایبند بودن به یه قانون یا تصمیم. همچنین می‌تونه به معنی تحمل کردن یه آدم یا یه شرایط سخت هم باشه.

abjugcy

C1

وضعیت یا عمل رهایی از یوغ، بار یا بردگی.

abolished

B2

abolished یعنی یک قانون یا رسم قدیمی به طور رسمی لغو و تمام شده.

abrogate

C1

لغو کردن رسمی یک قانون یا توافق. یعنی یک مقام رسمی، اعتبار چیزی را از بین می‌برد.

abscond

C1

یواشکی و یهویی فرار کردن، معمولاً برای اینکه دستگیر نشوند. گاهی وقت‌ها با دزدیدن چیزی این کار را می‌کنند.

absolve

C1

To formally declare someone free from guilt, obligation, or punishment, especially after a legal proceeding or a religious confession. It suggests a complete release from the consequences or blame associated with an action.

accomplice

C1

An accomplice is a person who helps someone else commit a crime or a dishonest act. This individual is legally or morally responsible for their involvement, even if they were not the primary person performing the act.

accord

C1

توافق رسمی یا پیمان بین طرفین. همچنین به معنی هماهنگی و سازگاری بین چیزهاست.

مفید بود؟
هنوز نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که افکار خود را به اشتراک می‌گذارد!