semiparly
مترادفها
متضادها
مثال
The two neighbors had a semiparly conversation over the fence to resolve the property line dispute.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Communication
perceive
C1چیزی را از طریق حواس درک کردن یا موقعیتی را فهمیدن.
rumors
B1اینا همون شایعات یا خبرهایی هستن که دهنبهدهن میچرخن ولی هنوز ثابت نشدن. معمولاً خیلی زود پخش میشن و اغلب در مورد زندگی بقیه هستن.
talk
A1To speak in order to give information or express ideas, feelings, or thoughts. It typically involves a conversation between two or more people or a person addressing an audience.
broadly
B2برای توضیح کلی یه موضوع بدون وارد شدن به جزئیات استفاده میشه. یعنی «به طور کلی» یا «در مجموع».
colucment
C1To illuminate several aspects of a complex subject or problem simultaneously in order to clarify the whole. This verb describes the act of bringing disparate ideas together into a clear, bright perspective for easier understanding.
aah
A1صدایی است که هنگام احساس آرامش، رضایت یا شادی بیان میشود. گاهی برای ابراز درد یا غافلگیری هم به کار میرود.
credible
B2به چیزی میگن که بشه بهش اعتماد کرد یا باورش کرد. معمولاً وقتی میخوایم بگیم یه خبر یا شاهد قابل قبوله از این کلمه استفاده میکنیم.
however
B1برای بیان مطلب مخالف یا متفاوتی نسبت به جمله قبل به کار میرود. معنی 'اما' میدهد.
overclaror
C1توضیح دادنِ بیش از حد و تکراریِ یک موضوع، طوری که باعث گیج شدن طرف مقابل بشه یا حس تحقیر بهش بده.
understand
A1دانستن معنی آنچه کسی میگوید یا چگونگی کارکرد چیزی. شامل درک واضح یک ایده، زبان یا موقعیت در ذهن شماست.