در آینده
مثال
امیدوارم در آینده دوباره همدیگر را ببینیم.
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر family
عاقد
B1کسی که خطبه عقد ازدواج را جاری میکند.
عضو بودن
B1عضو یک خانواده یا گروه بودن.
عقد
B1Marriage contract; formal engagement ceremony.
عقد کردن
B1بستن قرارداد رسمی ازدواج و ثبت قانونی آن.
عمه
A1عمه به خواهرِ پدر گفته میشود که یکی از خویشاوندان نزدیک در خانواده است.
عمه زاده
B1فرزندِ عمه؛ خویشاوندی که از طرف خواهرِ پدر است.
عمهزاده
B1Paternal aunt's child (cousin).
عمو
A1برادرِ پدر؛ یکی از خویشاوندان نزدیک. عموی من امروز به دیدن ما آمد.
عموزاده
A2فرزندِ عمو؛ خویشاوندی که از طرف پدر و برادرِ او باشد. 'او عموزاده من است.'
عنایت
B1Care; attention; favor; consideration.