قالب زدن
مثال
خمیر شیرینی را با قالبهای مختلف قالب بزنید.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر cooking
عطشان
B2تشنه، بسیار نیازمند به آب یا چیزی دیگر.
آب دادن
B1آبیاری کردن گیاهان یا نوشاندن آب به کسی.
آب گرفتن
B1گرفتن مایع یا عصاره از میوهها و سبزیجات.
آب کردن
B1ذوب کردن چیزی؛ تبدیل جامد به مایع بر اثر حرارت.
آبدار
B1دارای آب یا عصاره؛ ویژگی میوه رسیده یا گوشت خوب پخته شده.
آبگون
B2چیزی که در رنگ یا شفافیت مانند آب باشد؛ زلال و درخشان.
آبکش کردن
B1جدا کردن مایع اضافی از غذاهای پخته شده با استفاده از آبکش یا صافی.
آبکشیدن
B1To rinse food under running water or drain it.
آبکی
B1چیزی که بیش از حد آب دارد و غلیظ نیست؛ همچنین برای توصیف بهانهها یا داستانهای بیارزش و سطحی به کار میرود.
آبکی کردن
B1رقیق کردن یک مایع با افزودن آب.