avskräckande
تعریف
deterrent or discouraging
adjectiveمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر law
efterlevnad
C1compliance or adherence to rules
förbrytelse
B1a crime or offense
avtala
B2به توافق رسمی رسیدن یا قرارداد بستن.
tillstånd
B1یک مجوز یا اجازه رسمی.
förverka
C1to forfeit, lose, or surrender a right
vittne
B1شاهد: شخصی که رویدادی را میبیند.
regler
B1rules
försumlig
C1بیدقت یا سهلانگار؛ قصور در انجام آنچه انتظار میرود یا لازم است، که میتواند منجر به نتایج منفی شود.
straff
B1کلمه 'straff' به معنای مجازات است.
vederbörligen
C1سند به طور مقتضی (vederbörligen) توسط طرفین امضا شده است.