A1 verb ニュートラル #1,600 よく出る 1分で読める

حل کردن

hal kardan /hal kardan/

To find an answer or solution to a problem; to solve.

“حل کردن” is a fundamental Persian verb for finding solutions to any problem or issue, signifying successful resolution and clarity across all registers.

30秒でわかる単語

  • To find solutions for problems or issues.
  • Versatile, used in both formal and informal contexts.
  • Neutral register, applicable across many situations.
  • Common mistake: confusing it with simply 'ending' something.
  • Implies overcoming challenges and achieving clarity.

Summary

“حل کردن” is a fundamental Persian verb for finding solutions to any problem or issue, signifying successful resolution and clarity across all registers.

  • To find solutions for problems or issues.
  • Versatile, used in both formal and informal contexts.
  • Neutral register, applicable across many situations.
  • Common mistake: confusing it with simply 'ending' something.
  • Implies overcoming challenges and achieving clarity.

Master its core meaning

"حل کردن" fundamentally means to find a solution or resolve an issue. Think of it as "to solve" or "to resolve." It applies to problems, puzzles, conflicts, and even equations. This core understanding will guide its correct usage in most contexts.

Not always "to end"

While solving a problem might end it, "حل کردن" isn't a direct synonym for "to end" or "to finish." For instance, you wouldn't say "حل کردن کار" for "finishing work." Use "تمام کردن" or "پایان دادن" for ending tasks.

Resolving interpersonal issues

In Persian culture, "حل کردن اختلاف" (resolving differences) or "حل کردن سوءتفاهم" (resolving misunderstandings) is highly valued. It reflects an emphasis on harmony and open communication to mend relationships. Using this phrase correctly shows cultural awareness.

Distinguish from "dissolve"

Though less common, "حل کردن" can also mean "to dissolve" (e.g., "شکر را در آب حل کردن"). Context is key here. If discussing chemistry or cooking, this meaning applies. Otherwise, assume the "solve/resolve" meaning.

例文

6 / 8
1

معلم از دانش‌آموز خواست که مسائل ریاضی را حل کند.

The teacher asked the student to solve the math problems.

2

دولت باید برای حل مشکل آلودگی هوا چاره‌ای بیندیشد.

The government must devise a solution to solve the air pollution problem.

3

با صحبت کردن، توانستیم سوءتفاهم بینمان را حل کنیم.

By talking, we managed to resolve the misunderstanding between us.

4

این پژوهش به دنبال حل چالش‌های پیچیده در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

This research seeks to solve complex challenges in the field of renewable energies.

5

مدیر شرکت برای حل بحران مالی، جلسه‌ای اضطراری ترتیب داد.

The company manager arranged an emergency meeting to solve the financial crisis.

6

کارآگاه با هوش خود، راز قتل را حل کرد.

The detective, with his intelligence, solved the mystery of the murder.

語族

名詞
حل (hal - solution, resolution, dissolving)
動詞
حل کردن (hal kardan - to solve, to resolve)
副詞
به‌راحتی (be-rāhati - easily, implying easy resolution)
形容詞
حل‌شدنی (hal-shodani - solvable), حل‌ناشدنی (hal-nashodani - unsolvable)
関連
حلال (halāl - solvent, permissible)

覚え方のコツ

Imagine a HAL computer from 2001: A Space Odyssey, but instead of being a problem, it's a super-smart robot that can HALve (split) any problem into solvable parts, then KARDAN (like "card-on") each piece with a perfect solution. So, HAL-KARDAN: a super-solver that cards (deals with) every problem!

مقدمه (Overview)

“حل کردن” یک فعل رایج در زبان فارسی است که به معنای یافتن پاسخ یا راه حلی برای یک مشکل، معما، مسئله یا گره است. این فعل گستره معنایی وسیعی دارد و می‌تواند از حل یک مسئله ریاضی ساده تا حل یک بحران پیچیده سیاسی را شامل شود. از نظر بار معنایی، “حل کردن” معمولاً حس مثبتی را القا می‌کند؛ حس موفقیت، غلبه بر چالش، و رسیدن به وضوح. وقتی چیزی “حل می‌شود”، یعنی از حالت نامشخص، پیچیده یا مشکل‌ساز خارج شده و به وضوح، سادگی یا حالت مطلوب رسیده است. این فعل نه تنها به معنای یافتن راهکار فیزیکی یا منطقی است، بلکه می‌تواند به معنای برطرف کردن سوءتفاهم‌ها یا اختلافات نیز به کار رود، که در این صورت بار عاطفی و اجتماعی قوی‌تری پیدا می‌کند. مثلاً وقتی می‌گوییم “سوءتفاهم‌ها را حل کردیم”، منظور برطرف کردن کدورت و رسیدن به تفاهم است. این فعل در زبان روزمره بسیار پرکاربرد است و جزء واژگان اساسی به شمار می‌رود.

الگوهای کاربرد (Usage Patterns)

فعل “حل کردن” در زبان فارسی هم در گفتار و هم در نوشتار، هم در موقعیت‌های رسمی و هم غیررسمی کاربرد دارد. این گستردگی کاربرد نشان‌دهنده اهمیت و انعطاف‌پذیری آن است.

در گفتار روزمره و غیررسمی: به وفور استفاده می‌شود. مثلاً: “مشکلم حل شد”، “این معما رو حل کردی؟”، “باید یه راهی برای حل این قضیه پیدا کنیم.” در این موارد، معمولاً لحن دوستانه و خودمانی است.

در نوشتار رسمی و آکادمیک: نیز کاربرد دارد، اما ممکن است با واژگان تخصصی‌تر یا عبارات رسمی‌تر همراه شود. مثلاً در مقالات علمی: “این پژوهش به دنبال حل چالش‌های موجود در این حوزه است.” یا در متون حقوقی: “طرفین برای حل و فصل اختلافات به توافق رسیدند.” در این موارد، لحن جدی‌تر و دقیق‌تر است.

تفاوت‌های منطقه‌ای: “حل کردن” یک فعل استاندارد است و تفاوت منطقه‌ای معنی‌داری در کاربرد آن وجود ندارد. البته ممکن است در برخی لهجه‌ها، فعل‌های مترادف یا عبارات محلی نیز برای بیان همین مفهوم به کار روند، اما “حل کردن” در تمام مناطق فارسی‌زبان فهمیده و استفاده می‌شود.

ساختار گرامری: این فعل یک فعل متعدی است و نیاز به مفعول دارد (چیزی را حل کردن). می‌تواند با مفعول مستقیم (مسئله را حل کردن) یا با متمم (برای مشکل راه حل پیدا کردن) به کار رود، اگرچه حالت اول رایج‌تر است.

زمینه‌های رایج (Common Contexts)

  • محیط کار و تجارت: در محیط‌های کاری، “حل کردن” بسیار رایج است. “حل مشکل مشتری”، “حل بحران مالی شرکت”، “حل اختلافات بین همکاران”. این فعل نشان‌دهنده توانایی و کارایی در مدیریت چالش‌هاست.
  • مسائل شخصی و روزمره: در زندگی روزمره، از حل یک مشکل کوچک خانوادگی گرفته تا حل یک معضل شخصی، این فعل کاربرد دارد. “باید این مشکل آبگرمکن رو حل کنم.”، “ بالاخره تونستم مشکل خوابم رو حل کنم.”
  • تحصیل و آموزش: در محیط‌های آموزشی، به خصوص در دروس ریاضی، فیزیک، و منطق، “حل کردن” یک کلمه کلیدی است. “مسائل ریاضی را حل کردن”، “معادلات را حل کردن”، “تکالیف را حل کردن”.
  • رسانه و اخبار: در گزارش‌های خبری، تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی، و مقالات روزنامه‌ای، برای اشاره به تلاش‌ها برای رفع بحران‌ها، اختلافات، یا مسائل اجتماعی استفاده می‌شود. “تلاش برای حل بحران اقتصادی”، “مذاکرات برای حل مسئله هسته‌ای”.
  • ادبیات: در ادبیات، ممکن است “حل کردن” به معنای گشودن گره داستانی، کشف راز، یا برطرف کردن ابهامات در یک روایت به کار رود. “کارآگاه معما را حل کرد.”
  • فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی: در گفتگوهای آنلاین و پیام‌های متنی، به صورت مختصر و مفید برای اشاره به رفع یک مشکل یا ابهام استفاده می‌شود. “مشکل اکانتم حل شد.”، “باید این باگ رو حل کنن.”

مقایسه با کلمات مشابه (Comparison with Similar Words)

  • رفع کردن: “رفع کردن” بیشتر به معنای از بین بردن یا برطرف کردن چیزی است که وجود دارد و مزاحمت ایجاد می‌کند. مثلاً “رفع خستگی” (از بین بردن خستگی)، “رفع ابهام” (برطرف کردن ابهام). در حالی که “حل کردن” بیشتر به معنای یافتن راه حل برای یک مسئله یا گره است. می‌توان گفت که “رفع کردن” نتیجه‌ای از “حل کردن” می‌تواند باشد. (مثلاً با حل کردن مسئله، ابهام رفع می‌شود.)
  • گشودن/باز کردن: این دو فعل بیشتر به معنای باز کردن فیزیکی چیزی (مثل در، قفل، گره) هستند. اما گاهی به صورت استعاری نیز به معنای “حل کردن” معما یا راز به کار می‌روند. “گره از کار کسی گشودن” یا “راز را باز کردن” که در این موارد بسیار نزدیک به “حل کردن” است، اما “حل کردن” گستره معنایی وسیع‌تری در مورد مسائل انتزاعی دارد.
  • برطرف کردن: بسیار شبیه به “رفع کردن” است و به معنای از بین بردن یا از میان برداشتن یک مانع، مشکل یا نقص است. “برطرف کردن عیب و ایراد”. این فعل نیز مانند “رفع کردن” می‌تواند نتیجه “حل کردن” باشد.
  • پرداختن به: “پرداختن به” به معنای مشغول شدن به یک موضوع یا مسئله است، نه لزوماً حل کردن آن. ممکن است کسی به یک مسئله بپردازد اما نتواند آن را حل کند.

لحن و ثبت (Register & Tone)

“حل کردن” فعلی با لحن خنثی (neutral) است و در اکثر موقعیت‌ها قابل استفاده است.

  • مناسب برای:
  • موقعیت‌های رسمی و علمی: در مقالات، گزارش‌ها، سخنرانی‌ها. “این روش به حل مشکلات زیست‌محیطی کمک می‌کند.”
  • موقعیت‌های غیررسمی و روزمره: در گفتگوهای دوستانه، پیام‌های متنی. “باید مشکل اینترنت رو حل کنم.”
  • موقعیت‌های جدی و حساس: در مذاکرات، حل و فصل اختلافات. “برای حل این بحران باید همه با هم همکاری کنیم.”
  • زمانی که باید از آن اجتناب کرد:
  • تقریباً هیچ موقعیتی وجود ندارد که استفاده از “حل کردن” کاملاً نامناسب باشد، مگر اینکه فعل خاص‌تر یا فنی‌تری برای آن زمینه وجود داشته باشد. مثلاً در مورد “پازل”، به جای “حل کردن پازل” گاهی “چیدن پازل” نیز به کار می‌رود، اگرچه “حل کردن پازل” نیز صحیح است.
  • در برخی موارد که منظور صرفاً “پایان دادن” به چیزی است، ممکن است از افعال دیگری استفاده شود. مثلاً “پایان دادن به دعوا” به جای “حل کردن دعوا” (اگرچه حل کردن دعوا نیز صحیح است و معنای عمیق‌تری دارد).

هم‌نشینی‌ها در متن (Collocations in Context)

“حل کردن” با طیف وسیعی از کلمات هم‌نشین می‌شود که برخی از رایج‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • حل کردن مشکل: (بسیار رایج) “مهندس مشکل موتور ماشین را حل کرد.” (The engineer solved the car engine's problem.)
  • حل کردن مسئله: (بسیار رایج) “دانش‌آموز مسئله ریاضی را به درستی حل کرد.” (The student correctly solved the math problem.)
  • حل کردن معما: (رایج) “کارآگاه باهوش معما را حل کرد و راز پرونده را فاش کرد.” (The clever detective solved the enigma and revealed the case's secret.)
  • حل کردن بحران: (رایج) “دولت تلاش می‌کند بحران اقتصادی را حل کند.” (The government is trying to solve the economic crisis.)
  • حل کردن اختلاف: (رایج) “آنها با گفتگو توانستند اختلافات خود را حل کنند.” (They managed to resolve their differences through dialogue.)
  • حل کردن گره: (استعاری، رایج) “با کمک او، گره از کارم حل شد.” (With his help, my problem was resolved.)
  • حل کردن معادله: (تخصصی، رایج) “استاد روش‌های مختلفی برای حل معادله توضیح داد.” (The professor explained various methods for solving the equation.)
  • حل کردن سوءتفاهم: (رایج) “برای حل سوءتفاهم پیش آمده، با او صحبت کردم.” (I spoke with him to resolve the misunderstanding that had occurred.)

این هم‌نشینی‌ها نشان می‌دهند که “حل کردن” عمدتاً با کلماتی همراه می‌شود که به معنای چالش، پیچیدگی، ابهام یا ناسازگاری هستند و نیاز به راهکار یا برطرف شدن دارند.

使い方のコツ

“حل کردن” is a highly versatile verb, maintaining a neutral register across most contexts, making it suitable for both formal academic papers and informal daily conversations. It is universally understood in all Persian-speaking regions with no significant regional variations in its core meaning. While primarily used in written and spoken language, its concise nature makes it common in social media and messaging for quick updates on problem resolution. Avoid using it when simply meaning to "finish" or "end" a task; for those, verbs like "تمام کردن" (tamām kardan) are more appropriate. Its usage for "dissolving" is specific to scientific or culinary contexts.

よくある間違い

A frequent error is using "حل کردن" when the intended meaning is simply "to finish" or "to complete," leading to phrases like "کارم را حل کردم" instead of "کارم را تمام کردم." Another mistake is confusing it with "رفع کردن" (to remove/alleviate), where "حل کردن" implies finding a solution while "رفع کردن" is about eliminating something. Learners might also incorrectly use it with prepositions that don't fit, as it typically takes a direct object (e.g., "مشکل را حل کردن"). Literal translation from English "solve" might lead to awkward constructions if the Persian idiom requires a different verb or phrasing.

覚え方のコツ

Imagine a HAL computer from 2001: A Space Odyssey, but instead of being a problem, it's a super-smart robot that can HALve (split) any problem into solvable parts, then KARDAN (like "card-on") each piece with a perfect solution. So, HAL-KARDAN: a super-solver that cards (deals with) every problem!

語源

The word "حل" (hal) is of Arabic origin, meaning "to untie," "to loosen," or "to resolve." It entered the Persian language centuries ago, likely during the Islamic Golden Age, bringing with it the concept of resolving difficulties. The verb "کردن" (kardan) is a native Persian auxiliary verb meaning "to do" or "to make." Thus, "حل کردن" literally translates to "to do the untying/resolving." This combination is a common pattern in Persian for verbs derived from Arabic nouns. The root "حل" is also found in other related Persian words like "حلال" (halāl - permissible, lawful, also solvent) and "تحلیل" (tahlil - analysis, decomposition).

文化的な背景

The concept of "حل کردن" (solving/resolving) holds significant cultural weight in Persian-speaking societies, reflecting a pragmatic approach to challenges. There's a strong emphasis on finding solutions, especially in interpersonal relationships, where "حل کردن اختلاف" (resolving disputes) is seen as a mature and desirable trait, promoting harmony and avoiding prolonged conflict. In daily life, people often express hope that "مشکل حل شود" (the problem gets solved), indicating a collective desire for progress and stability. While traditional methods of problem-solving often involved elders or mediators, modern usage extends to social media, where communities discuss and seek "حل" for various issues, from technical glitches to social dilemmas. This verb underscores a cultural value of resilience and resourcefulness in overcoming obstacles.

例文

1

معلم از دانش‌آموز خواست که مسائل ریاضی را حل کند.

Everyday/Academic

The teacher asked the student to solve the math problems.

2

دولت باید برای حل مشکل آلودگی هوا چاره‌ای بیندیشد.

Formal/Business

The government must devise a solution to solve the air pollution problem.

3

با صحبت کردن، توانستیم سوءتفاهم بینمان را حل کنیم.

Informal/Social

By talking, we managed to resolve the misunderstanding between us.

4

این پژوهش به دنبال حل چالش‌های پیچیده در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

Academic

This research seeks to solve complex challenges in the field of renewable energies.

5

مدیر شرکت برای حل بحران مالی، جلسه‌ای اضطراری ترتیب داد.

Business

The company manager arranged an emergency meeting to solve the financial crisis.

6

کارآگاه با هوش خود، راز قتل را حل کرد.

Literary/Media

The detective, with his intelligence, solved the mystery of the murder.

7

می‌تونیم این مشکل کوچیک رو با یه فنجون چای حل کنیم.

Informal/Everyday

We can solve this small problem over a cup of tea.

8

برای حل گره داستانی، نویسنده شخصیت جدیدی را وارد قصه کرد.

Literary

To resolve the plot's complication, the author introduced a new character into the story.

語族

名詞
حل (hal - solution, resolution, dissolving)
動詞
حل کردن (hal kardan - to solve, to resolve)
副詞
به‌راحتی (be-rāhati - easily, implying easy resolution)
形容詞
حل‌شدنی (hal-shodani - solvable), حل‌ناشدنی (hal-nashodani - unsolvable)
関連
حلال (halāl - solvent, permissible)

文法パターン

فاعل + مفعول + حل کردن: (او مشکل را حل کرد.) فاعل + مفعول + (با کمک/روش) + حل کردن: (دانشجو مسئله را با روش جدیدی حل کرد.) مفعول + حل شدن (فعل مجهول): (مشکل بالاخره حل شد.) فاعل + (باید) + مفعول + حل کند: (ما باید این اختلاف را حل کنیم.) مفعول + حل‌ناشدنی/حل‌شدنی: (این مسئله حل‌ناشدنی به نظر می‌رسد.) فاعل + (توانستن) + مفعول + حل کردن: (او توانست معما را حل کند.)

Master its core meaning

"حل کردن" fundamentally means to find a solution or resolve an issue. Think of it as "to solve" or "to resolve." It applies to problems, puzzles, conflicts, and even equations. This core understanding will guide its correct usage in most contexts.

Not always "to end"

While solving a problem might end it, "حل کردن" isn't a direct synonym for "to end" or "to finish." For instance, you wouldn't say "حل کردن کار" for "finishing work." Use "تمام کردن" or "پایان دادن" for ending tasks.

Resolving interpersonal issues

In Persian culture, "حل کردن اختلاف" (resolving differences) or "حل کردن سوءتفاهم" (resolving misunderstandings) is highly valued. It reflects an emphasis on harmony and open communication to mend relationships. Using this phrase correctly shows cultural awareness.

Distinguish from "dissolve"

Though less common, "حل کردن" can also mean "to dissolve" (e.g., "شکر را در آب حل کردن"). Context is key here. If discussing chemistry or cooking, this meaning applies. Otherwise, assume the "solve/resolve" meaning.

自分をテスト

fill blank

جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید.

مهندس توانست __________ پیچیده موتور را حل کند.

正解! おしい! 正解:

"مشکل را حل کردن" یک هم‌نشینی بسیار رایج است. مهندس معمولاً مشکلات فنی را حل می‌کند.

multiple choice

کدام گزینه بهترین معنی را برای "حل کردن" در جمله زیر ارائه می‌دهد؟

"آنها باید راهی برای حل بحران اقتصادی پیدا کنند."

正解! おしい! 正解:

در این جمله، "حل بحران" به معنای یافتن راهکاری برای برون‌رفت از وضعیت دشوار است. گزینه "راه حلی یافتن" بهترین تطابق را دارد.

sentence building

با استفاده از کلمات داده شده، یک جمله معنی‌دار بسازید.

کلمات: [دانشجو، مسئله، سخت، حل کرد، ریاضی]

正解! おしい! 正解:

ترتیب صحیح کلمات در جمله فارسی برای ساختن یک جمله معنادار و گرامری صحیح مهم است. فاعل (دانشجو)، مفعول (مسئله ریاضی سخت) و فعل (حل کرد) باید به درستی کنار هم قرار گیرند.

error correction

جمله زیر را تصحیح کنید.

"من دیروز کارم را حل کردم." (منظور: کارم را تمام کردم)

正解! おしい! 正解:

"حل کردن" به معنای "تمام کردن" یک کار نیست. برای پایان دادن به یک کار از فعل "تمام کردن" استفاده می‌شود.

スコア: /4

ビジュアル学習ツール

Word Family

حل کردن

Nouns

  • حل
  • راه حل
  • حلال

Verbs

  • حل شدن
  • حل و فصل کردن

Adjectives

  • حل‌شدنی
  • حل‌ناشدنی

Usage Contexts

Academic

  • حل مسئله ریاضی
  • حل چالش‌های علمی

Daily Life

  • حل مشکل اینترنت
  • حل سوءتفاهم

Business

  • حل بحران مالی
  • حل اختلاف کاری

よくある質問

10 問

"حل کردن" به معنای یافتن راه حل برای یک مسئله پیچیده یا گره است، در حالی که "رفع کردن" بیشتر به معنای از بین بردن یا برطرف کردن چیزی است که وجود دارد و مزاحمت ایجاد می‌کند. مثلاً شما یک "مسئله" را حل می‌کنید تا یک "ابهام" را رفع کنید. "حل کردن" فرآیند ذهنی و یافتن راهکار است، اما "رفع کردن" بیشتر به نتیجه نهایی اشاره دارد.

خیر، "حل کردن" هم برای مسائل فکری و انتزاعی (مثل معما، مسئله ریاضی، بحران) و هم برای مشکلات عملی و فیزیکی (مثل مشکل موتور ماشین، مشکل لوله کشی) کاربرد دارد. گستره کاربرد آن بسیار وسیع است.

بله، "حل کردن" یکی از افعال بسیار انعطاف‌پذیر در زبان فارسی است که بدون هیچ محدودیتی هم در مکالمات روزمره و غیررسمی و هم در متون رسمی، علمی و اداری به کار می‌رود. لحن آن خنثی است.

خیر، معنای اصلی "حل کردن" یافتن راه حل یا برطرف کردن مشکل است. برای "مرتب کردن" یا "منظم کردن" از افعالی مانند "مرتب کردن"، "سامان دادن" یا "نظم دادن" استفاده می‌شود. اگرچه حل کردن یک مشکل ممکن است به نظم منجر شود، اما معنای مستقیم آن نیست.

معمولاً بار معنایی مثبتی دارد. وقتی چیزی حل می‌شود، یعنی یک چالش یا مشکل از میان برداشته شده و به نتیجه‌ای مطلوب رسیده است. این حس موفقیت و غلبه بر مشکل را القا می‌کند.

بله، کاملاً. "حل کردن اختلاف"، "حل کردن سوءتفاهم" یا "حل کردن کدورت" از کاربردهای بسیار رایج این فعل در روابط انسانی و مسائل شخصی هستند.

بله، در موارد خاصی "حل کردن" به معنای "آب کردن" یا "ذوب کردن" یک ماده در مایع دیگر نیز به کار می‌رود، مثلاً "شکر را در آب حل کردن" (to dissolve sugar in water). اما این کاربرد بیشتر در شیمی یا آشپزی است و با معنای اصلی "یافتن راه حل" متفاوت است.

"حل کردن" یک فعل متعدی است و نیاز به مفعول دارد. یعنی شما همیشه "چیزی را" حل می‌کنید. مثلاً "مشکل را حل کردم"، "معادله را حل کردیم".

بله، مثلاً "گره از کار کسی حل کردن" که به معنای کمک به کسی برای رفع مشکلش است. این نشان‌دهنده ریشه‌دار بودن این کلمه در فرهنگ و زبان فارسی است.

تلفظ آن /hal kardan/ است. "ح" با صدای حلقی تلفظ می‌شود، شبیه "h" در "house" اما کمی عمیق‌تر از ته حلق. "ل" نیز مانند "l" در "light" است. "کردن" نیز فعل کمکی است که تلفظ آن رایج است.

役に立った?
まだコメントがありません。最初に考えをシェアしましょう!