The video owner has disabled playback on external websites.
This video is no longer available on YouTube.
This video cannot be played right now.
Watch on YouTube
استندآپ امیرحسین قیاسی برگهای داوران رو ریزوند! کم کم داشت منشوری میشد🤣🤣
学习统计
CEFR 等级
难度
字幕 (344 片段)
[موسیقی]
[تشویق]
[موسیقی]
سلام سلام حالتون چطوره
آی همون طور که گفتم محله ما توی تهران
فقیرنشین حساب میشه بعد ما خودمون تو قسمت
فقیرنشین محلمون زندگی میکنیم یعنی
ببینید ما اگر خط فقر رو اینجا در نظر
بگیریم بچه محلهای ما حدوداً اینجان و ما
واقعاً
فقیریم یعنی شما یه با آپارتمان توی
نیاوران بفروشی میتونی کل محل ما رو
بخری البته کلشو نه دو سه مترش م بفروشی
کافیه باز میتونی کل محل ما رو بخری یعنی
ما خونمونو بفروشیم میتونیم نهایتاً بریم
نیاوران بستنی بخوریم برگردیم شاید ح تا
نتونیم
برگردیم پدر من صبح میرفت سر کار و شب
ساعت ۱۰ بعد از دو شیف کار خسته و کوفته
برمیگشت خونه وقتی که میرسید ما دورش
جمع میشدیم دستهای پینه بشو میبوسیدم
بهش خسته نباشید میگفتیم اونم ما رو بغل
میکرد سرمونو نوازش میکرد و فقط یه جمله
به ما میگفت اون لباس نگهبانی منو بیارید
و میرفت سراغ شیفت سوم کارش البته اوضاع
همیشه هم انقدر بد نبود اجازه بدید یه
خاطره جالب براتون تعریف کنم ما یه بار
هممون هممون خانوادگی دور هم موز خوردیم
[خنده]
همین دروغ گفتم
نخوردی پیاز
[تشویق]
خوردی یه بار داشتم تو خیابون راه میرفتم
یه نفر چاقو گذاشت پشت گردنم گفت گوشیتو
بده برگشتم دیدم
داداشمه گفت امیر تویی گوشیتو بده گوشیو
دادم بهش گفت خدا رو شک اینم روزی
امروزمون بشین داشی بریم خونه نشستیم
رفتیم خونه با
همدیگه تمام محلات داشتن انتخابات
شورایاری برگزار میکردن و محل ما براش
برگزار نمیشد اصلاً محل ما ترد شده بود
یعنی هیچکس به محل ما اهمیتی نمیداد ما
خودمون جمع شدیم بزرگای محل جمع شدن گفتن
که ما بیایم یه شورایی تشکیل بدیم برای
خودمون که برای محل تصمیمگیری کنه و
تصمیمات مهم محلو این شورای بگیره چند نفر
کاندید شدن پدر منم کاندید شد برای این
شورا ما گفتیم هرجوری شده باید پدر من
رئیس این شورا بشه نشستیم دور هم بحث
کردیم ببینیم چه وعدههایی بدیم به مردم
که ما رو انتخاب کنن برای ریاست این شورا
همینجوری دور هم نشسته بودیم بابا میا
نگاه به داداشم کرد گفت خب ما مشکل
خفتگیری رو باید حتماً مطرح کنیم اون که
داداشمو نگاه کرد گفت مشکل اعتیادم باید
بگیم اون که داداشمو نگاه کرد گفت خفتگیری
رو که گفتم مادرمو نگاه کرد گفت جان جان
جان منو نگاه کرد گفت مشکل بیکاری و علافی
باید بگی تو چرا فوق لیسانس گرفتی هستن
گفتم پدر متمرکز شو گفت ببین ما باید
بیایم از جاذبههای گردشگری محلمون
استفاده کنیم گفتم ما جاذبه گردشگری
نداریم گفت چرا نداریم همین مترو گفتم
بابا مترو رو که کل تهران دیگه دارن گفت
آره ببین ولی تنها مترویی که به جای اینکه
پله بخوره بره پایین پله میخوره میره
بالا تا سوار شی متروی
ماست خلاصه یه لیستی جمع کردیم یم دست
完整字幕可在视频播放器中查看
评论 (0)
登录后评论互动模式
测验
正确答案:
相关视频
سرنوشت فرزان دلجو بازیگر قدیمی، بعد از انقلاب چه شد ؟ + بیوگرافی و ماجرای بازگشت به ایران
Galaxy A55 Review | بررسی گوشی گلکسی ای ۵۵
Learn Persian (Farsi) - 03li011 - Lower Intermediate - Farânse (France)
من فقط ۹ شب خونه باشم پدر یکم حساسه😌 | Carnaval E1
Museum Stories:Carpet History, Iranنگاهی به تاریخچه فرش در ایران، فرش های صفوی موزه ملی ایران
خنده بازی
测验
正确答案:
观看视频时会出现测验
记忆技巧
来自此视频
免费开始学语言