يتزوج
He marries; to take (someone) as one's wife or husband.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر family
عاق
A2ناسپاس یا نافرمان نسبت به پدر و مادر. کسی که حق والدین را به جا نمیآورد.
اِعْتَنَى
A2مراقبت کردن از کسی یا چیزی.
عائلي
A2خانوادگی؛ مربوط به خانواده. برای توصیف رویدادها یا مکانهایی که مخصوص بستگان است استفاده میشود.
أعزب
A1مجرد (برای مرد). کسی که ازدواج نکرده است.
عضو
A2یعنی عضوی از یک گروه یا سازمان؛ کسی که بخشی از یک مجموعهست.
عم
A1عمو؛ برادرِ پدر.
عمّ
A2برادرِ پدرت میشه. یعنی یه مردِ فامیلِ نزدیک توی خانواده.
عمّة
A2«عمه» به معنای خواهر پدر است.
عمة
A1خواهرِ پدرت میشه عمه.
عناق
A2آغوش یا معانقه. 'آنها پس از سالها دوری یکدیگر را در آغوش گرفتند.'