hobeln
مثال
Um die Oberfläche zu glätten, musste er das Holz hobeln.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر tools
abklemmen
A2قطع کردن (سیم یا لوله) با استفاده از گیره.
abmessen
B1اندازهگیری دقیق ابعاد یا مقدار چیزی.
abmontieren
A2باز کردن یا جدا کردن چیزی که نصب شده است (مانند قفسه یا چرخ ماشین).
abschneiden
A2بریدن و جدا کردن. نتیجه گرفتن در یک امتحان یا مسابقه.
absichtlich
A2عمداً یا از روی قصد.
anbringen
B1نصب کردن یا چسبوندن یه چیز به یه سطح، مثلاً قاب عکس رو دیوار.
anschließen
A2وصل کردن یک دستگاه یا ملحق شدن به یک گروه. همچنین به معنای قفل کردن چیزی با زنجیر است.
Arbeitshandschuhe
A2دستکشهای مقاومی که موقع کار دستی میپوشی تا دستات زخمی نشه یا کثیف نشه.
aufbauen
A2ساختن یا برپا کردن.
auseinander
A2جدا، از هم دور، یا قطعه قطعه. زمانی استفاده میشود که چیزها میشکنند یا افراد از هم جدا میشوند. اغلب به عنوان پیشوند جداشدنی با افعال استفاده میشود.