B1 noun

Verwirrung

تعریف

وقتی چیزی را نمی‌فهمی و احساس سردرگمی می‌کنی.

noun

مثال

Es herrschte große Verwirrung nach dem Unfall.

مفید بود؟
هنوز نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که افکار خود را به اشتراک می‌گذارد!