volleyball
مترادفها
متضادها
مثال
I play volleyball with my friends at the park every Saturday.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر Sports
bat
A1چوب بازی وسیلهای ورزشی است که برای ضربه زدن به توپ استفاده میشود. مثال: او یک چوب بیسبال جدید خرید.
golf
A1گلف یک ورزش فضای باز است که در آن با چوب به توپ ضربه میزنند تا آن را وارد سوراخ کنند.
captain
A1کاپیتان تیم فوتبال با داور درباره خطای بازیکن صحبت کرد.
defeat
A1تیم در مسابقه نهایی مسابقات دچار شکست سنگینی شد.
climbing
A1سنگنوردی فعالیت یا ورزشی است که در آن از دستها و پاها برای بالا رفتن از یک شیب تند یا دیواره استفاده میشود.
gear
A1تجهیزات یا لباسهای لازم برای یک فعالیت خاص.
sprint
A1اسپرینت یک دویدن کوتاه و سریع است. او برای رسیدن به اتوبوس با سرعت دوید.
sports
B1ورزش به فعالیتها یا بازیهای جسمانی گفته میشود که طبق قوانین خاصی انجام میشوند و معمولاً شامل رقابت هستند.
olympics
B1بازیهای المپیک یک رویداد ورزشی بینالمللی بزرگ است که هر چهار سال یک بار برگزار میشود.
net
A1تور ابزاری است که از نخها یا طنابهای گره خورده ساخته شده است. در ماهیگیری یا ورزشهایی مانند تنیس استفاده میشود.