acercarse
مثال
Por favor, no te acerques al perro, es peligroso.
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر daily_life
a menudo
A1اغلب؛ بارها. من اغلب قبل از خواب مطالعه میکنم.
abonar
A2To pay, to subscribe; to make a payment or subscribe to a service.
abreviar
B1To shorten (a word, phrase, or text).
abrigo
A1Coat.
abril
A1April
acompañar
A2همراهی کردن کسی. من تو را تا خانه همراهی میکنم.
acostar
A2کسی را در تخت خواباندن. برای مثال: باید بچه را بخوابانم.
acostarse
A1به رختخواب رفتن یا دراز کشیدن. این عمل فیزیکی رفتن به رختخواب برای خواب یا استراحت است.
acostumbrarse
B1عادت کردن به یک موقعیت یا عادت.
actividad
A2فعالیت به معنای انجام یک کار یا وظیفه خاص در زمان مشخص است.