foto
تعریف
photo
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر art
pittura
A1The practice of applying paint to a surface.
esporre
B1نمایش دادن اشیاء در یک گالری یا توضیح دادن یک ایده به صورت رسمی. همچنین میتواند به معنای قرار گرفتن در معرض خطر باشد.
comico
B1Causing laughter.
espressivo
B2پر معنی و گویا. برای توصیف چهره یا اثر هنری که احساسات را به وضوح منتقل می کند استفاده می شود.
quadro
A2یک تابلو نقاشی. همچنین برای توصیف کلی یک وضعیت یا پانل برق استفاده میشود.
cornice
B1قاب عکس از چوب ساخته شده است.
arte
A1Art
comporre
B1آهنگسازی کردن یا شمارهگیری تلفن.
interpretare
B2تفسیر کردن به معنای توضیح دادن معنای اطلاعات یا اعمال است.
comedia
B1A light or funny theatrical play.