alemão
مثال
Ele tem um carro alemão.
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر general
a cerca de
B1About; approximately.
à direita
A2به سمت راست. برای دادن آدرس یا تعیین مکان استفاده میشود.
à esquerda
A2به سمت چپ. برای دادن جهت یا توصیف مکان استفاده می شود.
a fim de
A2in order to
à frente
A2در مقابل; جلو. 'او جلوی من است.'
a frente
A2در جلو; روبرو
À frente de
A2در مقابل یا در راس. 'ماشین جلوی خانه است'.
a tempo
A2به موقع، سر وقت. برای بیان اینکه کاری قبل از اینکه خیلی دیر شود انجام شده است استفاده میشود.
à volta de
A2Around.
abaixo
A1زیر; در پایین.