studie
تعریف
study
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر science
utlösa
C1to trigger, set off, or release
anpassning
B1فرایند انطباق با شرایط جدید.
mäta
B1to measure or calculate size
kraft
A2نیروی فیزیکی یا انرژی مورد نیاز برای حرکت دادن چیزی یا انجام کاری.
förutsägbar
B1قابل پیشبینی. چیزی که از قبل بتوان آن را حدس زد.
avvikelse
B2انحراف از یک هنجار، برنامه یا استاندارد.
rörelse
A2the act of moving
forskare
B1a person who conducts research
upptäckt
B1کشف پنیسیلین پزشکی را تغییر داد.
identifiera
B1شناسایی کردن کسی یا چیزی.