korumak
to protect
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر general
aksine
B1برعکس، من خیلی گرسنه هستم.
aktarmak
B1انتقال پول یا داده از یک مکان به مکان دیگر.
aktif
B1فعال؛ کسی که پرتحرک است یا سیستمی که در حال کار کردن است.
akıbet
C1عاقبت یا سرانجام یک کار. 'عاقبت این کار به خیر گذشت.'
akıl
A2mind, intellect, wisdom
algılamak
B2درک کردن چیزی از طریق حواس یا عقل.
alternatif
B1An option or choice other than the present
alçak
B1این میز خیلی کوتاه (alçak) است.
ana
B1اصلی، عمده. 'راه اصلی' (ana yol). 'ایده اصلی' (ana fikir).
aniden
B1ناگهان؛ به طور غیرمنتظره و سریع.