امضاء کردن
- Literal Meaning
- To do a signature, effectively meaning to sign a document or paper.
من باید این قرارداد را امضاء کردن تا نهایی شود.
او برگه را امضاء کرد و رفت.
- Pragmatic Usage
- Used in all formal and informal contexts where authorization is required.
لطفاً اینجا را امضاء کنید.
- Cultural Context
- In Iran, a signature is a highly binding personal seal of approval.
ما توافقنامه را امضاء کردیم.
آنها هنوز سند را امضاء نکردهاند.
- Present Tense
- Indicates an ongoing or habitual action of signing.
او نامه را امضاء کرد.
- Subjunctive Mood
- Crucial for expressing intent, desire, or obligation to sign.
باید چک را امضاء کنم.
لطفاً اینجا را امضاء کنید.
- Passive Voice
- Used when the focus is on the document rather than the person signing.
توافقنامه فردا امضاء میشود.
اگر امضاء کرده بودی، الان تمام شده بود.
- Banking Context
- Essential for validating transactions and identity.
ما اجارهنامه را امضاء کردیم.
- Legal Context
- Represents a binding legal commitment and authorization.
وکیل از من خواست وکالتنامه را امضاء کنم.
- Cultural Context
- Used for autographs, though 'دستخط' is also common.
نویسنده کتابم را امضاء کرد.
باید فرم آنلاین را امضاء کنید.
بدون اینکه بخوانی، چیزی را امضاء نکن.
- Missing Object Marker
- Failing to use 'را' makes the sentence sound incomplete or indefinite.
Incorrect: من امضاءم. Correct: من امضاء کردم.
- Ezafe Construction
- Always use the 'ye' sound when linking 'امضاء' to a possessor.
این امضای من است.
من در کلاس ثبت نام کردم (not امضاء کردم).
- Passive vs Active
- Prefer active voice when the subject performing the action is known.
نامه امضاء شد (by an unknown person).
همیشه قبل از امضاء کردن متن را بخوانید.
- مهر کردن
- To stamp with a physical seal, often used alongside signing in Iran.
این نامه نیاز به مهر و امضاء دارد.
- دستخط دادن
- Used specifically for autographs from celebrities or authors.
بازیگر به طرفدارانش دستخط داد.
- تایید کردن
- To confirm or approve, often used for digital agreements.
پادشاه فرمان را توشیح کرد.
مثال
لطفاً این فرم را امضاء کنید.
محتوى ذو صلة
مزيد من كلمات work
عایدی
B1العائد أو الإيراد؛ المال الذي يتم الحصول عليه بانتظام من العمل أو الاستثمارات.
عمل کردن
A2أجرى الطبيب عملية جراحية للمريض.
عملکرد
B1الطريقة التي ينجز بها شخص أو آلة مهمة ما. تقييم كفاءة أو نتائج عمل ما.
عملی
B1عملي: ما يتعلق بالعمل والتطبيق بدلاً من النظرية.
عملیاتی
B1تشغيلي. النظام الآن تشغيلي.
اضافه کار
B2العمل الإضافي. ساعات العمل التي تتجاوز الساعات الرسمية المحددة في العقد.
اضافه کاری
B1العمل الإضافي؛ الوقت الذي يقضيه الشخص في العمل بالإضافة إلى ساعات العمل العادية.
اضافه کاری کردن
B1العمل الإضافي لإنهاء المهمة في الوقت المحدد.
اداره
A1الإدارة هي مكان العمل الإداري.
اداره کردن
B1إدارة أو تشغيل أو تنظيم منظمة أو مهمة.
التعليقات (0)
تسجيل الدخول للتعليقاستكشف محتوى التعلم لدينا
اللغات
المفردات
العبارات
قواعد اللغة
نستخدم ملفات تعريف الارتباط الأساسية لتسجيل الدخول والأمان والتفضيلات. لا تبدأ التحليلات الاختيارية إلا إذا وافقت عليها.
تثبيت SubLearn
أضف إلى شاشتك الرئيسية لتجربة أسرع تشبه التطبيق
تسجيل الدخول إنشاء حساب
Fastest option
سجل المحادثات
ما فيه محادثات سابقة بعد.
مساعد SubLearn
دعم بالذكاء الاصطناعي
استخدمت رسائلك المجانية
سجّل للحصول على محادثة ذكية غير محدودةمدعوم بالذكاء الاصطناعي — الإجابات قد لا تكون دقيقة دائماً