رسم
تعریف
هنر یا عمل خلق تصویر با استفاده از خطوط و رنگها.
nounمثال
أحب الرسم كثيراً في وقت فراغي.
مثال
أحب الرسم كثيراً في وقت فراغي.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر arts
فيلم
A1فیلم یا اثر سینمایی.
موسيقى
A1موسیقی زبان مشترک همه انسانهاست.
يُشَاهِد
A2او هر شب تلویزیون تماشا میکند.
يرسم
A2کشیدن نقاشی یا طرح.
يغني
A1آواز خواندن. او یک آهنگ زیبا می خواند.
مُوسِيقَى
A2موسیقی هنر ترکیب صداها برای ایجاد زیبایی و بیان احساسات است.
فلم
A2یک فیلم یا اثر سینمایی.
مسلسل
A1یک سریال تلویزیونی که از چندین قسمت مرتبط با یک داستان واحد تشکیل شده است.
رسام
A2نقاش یا طراحی که آثار هنری بصری خلق میکند.
يعزف
A2نواختن یک ساز موسیقی. او به زیبایی پیانو مینوازد.