جولة
مثال
قمنا بجولة في وسط المدينة.
محتوای مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر travel
عاد
A1بازگشتن به مکان یا حالت قبلی.
عَادَ
A1بازگشتن، برگشتن. مسافر به وطن خود بازگشت. (عَادَ المُسَافِرُ إِلَى وَطَنِهِ). او دیگر در اینجا کار نمیکند. (لَمْ يَعُدْ يَعْمَلُ هُنَا).
أعود
A1من برمیگردم، من بازمیگردم. مثال: من به خانه برمیگردم. (أعود إلى البيت).
عاصمة
A1پایتخت یک کشور. تهران پایتخت ایران است.
عَبَرَ
A2از یک طرف به طرف دیگر عبور کردن. او با خیال راحت از خیابان عبور کرد.
عمرة
A2عمره یک زیارت کوچک و داوطلبانه به مکه است که شامل مناسک خاصی مانند طواف دور کعبه میشود. این عمل به شدت توصیه شده و در هر زمان از سال قابل انجام است.
عودة
A1بازگشت (return).
إِجَازَة
B1من برای استراحت پس از یک سال طولانی کار مرخصی گرفتم. پزشک به او یک هفته مرخصی استعلاجی داد.
أغادر
A1من یک مکان را ترک می کنم.
إقلاع
A2برخاستن هواپیما از زمین.