يَنْظُر
To look; to direct one's gaze toward something.
مثال
هي تنظر إلى صور عائلتها القديمة بحنين.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر daily_life
أَعَدَّ
A2آماده کردن؛ مهیا ساختن. فراهم کردن مقدمات برای کاری.
عاش
A1زندگی کردن. مثال: او در تهران زندگی میکند.
أَعْطَى
A2دادن، بخشیدن. او به من یک کتاب داد.
أعيش
A1I live.
عصراً
A2بعد از ظهر، بین ظهر و غروب آفتاب.
عطلة نهاية الأسبوع
A2Weekend.
عيد
A2یه روز خاص برای جشن گرفتن، مثل تولد یا یه عید مذهبی.
عِيد
A2روز جشن یا استراحت از کار. مردم در این روز لباس نو میپوشند و به دید و بازدید میروند.
عيش
B1شیوه زندگی یا وسیلهای برای تأمین معاش و زنده ماندن.
أبريل
A2آوریل چهارمین ماه سال میلادی است. در عربی به آن 'أبريل' میگویند، اگرچه در برخی مناطق 'نیسان' نیز نامیده میشود.