يومياً
مثال
أقرأ الصحيفة يومياً.
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر Daily Routine
غسيل
A1رختشویی یا عمل شستن لباسها.
معتاد
B1معمول، عادت کرده. این یک روز معمول است. من به این کار عادت کردهام.
مبكراً
A2زود انجام دادن یعنی کاری رو قبل از وقت معمولش تموم کنی. خوبه که کارها رو از قبل انجام بدی!
مُبَكِّرًا
B1زود، پیش از موعد. او امروز صبح زود بیدار شد تا درس بخواند. قطار پیش از موعد مقرر رسید.
محطة
A1ایستگاه یا توقفگاهی که وسایل نقلیه عمومی در آن توقف میکنند. همچنین میتواند به معنای شبکه رادیویی یا تلویزیونی باشد.
مواعيد
B1قرارها یا زمانهای تعیین شده.
متأخراً
A2دیر کردن یعنی وقتی که انتظار میره، دیرتر برسی. گاهی پیش میاد، ولی سعی کن سر وقت بیای!
نافذة
A1پنجره بازشوئی در دیوار یا درب است که معمولاً شیشه دارد و نور و هوا را به داخل راه میدهد.
نسي
A2فراموش کردن چیزی یا جا گذاشتن چیزی به اشتباه.
رتب
A2To put things in a neat, tidy, or specific order. A common verb for organizing one's space.