das Gewissen
conscience; an inner feeling or voice acting as a guide to right and wrong
مثال
Sein Gewissen plagte ihn nach der Lüge.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر religion
abergläubisch
B1آدم ابرگلویشیش (abergläubisch) به شانس و بدشانسی اعتقاد داره، معمولاً به خاطر سنتها یا ترسهای بیدلیل.
Altar
A2altar
anbeten
A2یه خدا یا یه چیز مقدس رو خیلی خیلی دوست داشتن و بهش احترام گذاشتن.
andächtig
B2او با احترام و خشوع به موسیقی گوش داد.
asketisch
C1یعنی زندگی با خودداری شدید، دوری از لذتها و تمرکز روی نظم سختگیرانه، اغلب به دلایل مذهبی یا معنوی.
Atheismus
A2atheism
atheistisch
B1به کسی یا دیدگاهی میگن که به وجود هیچ خدایی اعتقاد نداره.
auferstehen
A2بعد از مردن دوباره زنده شدن، مثل داستانهای رستاخیز.
Auferstehung
B2رستاخیز به معنای بازگشت به زندگی پس از مرگ است. در آلمانی، 'Auferstehung' هم در مفاهیم مذهبی و هم برای بازگشتهای بزرگ در زندگی یا کار استفاده میشود.
aufklären
A2روشنگری یا توضیح دادن یعنی چیزی را واضح بیان کردن تا دیگران بتوانند آن را بهتر درک کنند.