B1 verb

zerlegen

تعریف

باز کردن یه وسیله پیچیده به قطعات کوچیک‌ترش.

verb

مثال

Ich muss das alte Fahrrad zerlegen, um die Teile zu recyceln.

مفید بود؟
هنوز نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که افکار خود را به اشتراک می‌گذارد!