implementar
تعریف
To put a decision, plan, or agreement into effect.
verbمثال
La empresa va a implementar nuevas políticas de privacidad.
مثال
La empresa va a implementar nuevas políticas de privacidad.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر academic
abordar
B2ما باید به این مشکل رسیدگی کنیم. زمان سوار شدن به هواپیما است.
abstracción
B1انتزاع فرآیند جدا کردن یک ایده از واقعیت است.
abstractamente
B1به صورت انتزاعی؛ در تئوری به جای عمل. او مفهوم را به صورت انتزاعی (abstractamente) توضیح داد.
abstracto
B1هنر انتزاعی بسیار زیبا است.
abstracto/a
B2Existing in thought or as an idea but not having a physical or concrete existence.
abstraer
B1باید مفاهیم اصلی را از این متن پیچیده استخراج کرد.
académicamente
B2از نظر آکادمیک؛ از نظر عملکرد تحصیلی یا مطالعه. مثال: او از نظر آکادمیک بسیار موفق است.
académico
B1مربوط به مدرسه، کالج یا مطالعه. مواردی مانند کلاس ها، نمرات یا سال تحصیلی را توصیف می کند.
académico/a
B2Relating to education and scholarship; not of practical or direct relevance.
acreditación
B1اعتباربخشی به معنای تأیید رسمی صلاحیت یک فرد یا سازمان است. به عنوان مثال، یک خبرنگار برای پوشش خبری به اعتبارنامه نیاز دارد.