pollen
تعریف
A fine powdery substance, typically yellow, consisting of microscopic grains discharged from flowers.
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر nature
abattre
A2انداختن چیزی که ایستاده است (مانند درخت یا دیوار).
abeille
A2زنبور عسل حشره پرنده ای است که عسل و موم تولید می کند و در کلونی های بزرگ زندگی می کند.
abondance
B1مقدار بسیار زیادی از چیزی.
abreuver
A2آب دادن به حیوانات (چهارپایان).
abriter
A2پناه دادن یا محافظت کردن در برابر آب و هوا یا خطر.
abrupt
A2شیبدار یا ناهموار (زمین). مثال: صخرهای تند.
absorbant
B1جذب کننده؛ قادر به جذب مایعات.
absorber
A2جذب کردن مایعات یا انرژی، مانند جذب آب توسط اسفنج.
abyssal
B1مربوط به اعماق بسیار زیاد دریا.
abysse
B1A deep or seemingly bottomless chasm or ocean depth.