आज्ञकारी
Obedient; complying or willing to comply with an order or request.
مثال
वह एक बहुत आज्ञाकारी बच्चा है।
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر family
आबाद
B1مسکونی، آباد؛ پرجمعیت و پررونق.
आँचल
B1گوشه ساری (نماد حمایت مادرانه)
आचरण
B1The way a person behaves; conduct.
आँगन
A2حیاط؛ فضای بدون سقف که توسط دیوارهای خانه محصور شده است.
आंगन
A2حیاط خلوت یا فضای باز درون خانه که در معماری سنتی هند بسیار رایج است. 'بچهها در حیاط (آنگان) مشغول بازی هستند.'
आग्रह करना
B1از کسی با اصرار و ادب خواستن که کاری را انجام دهد.
आज्ञा
B1یک دستورالعمل یا فرمان؛ اجازه
आज्ञा का पालन करना
B1اطاعت کردن
आज्ञा मानना
A2اطاعت کردن؛ پیروی از دستور یا قانون.
आज्ञा पालन करना
B1اطاعت کردن