खेल
تعریف
Game, sport.
nounمثال
मुझे खेल खेलना पसंद है।
مثال
मुझे खेल खेलना पसंद है।
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر sports
हार
A2شکست در یک بازی یا نبرد.
मैच
A2مسابقه، رقابت ورزشی.
फ़ेंकना
A2انداختن؛ پرتاب کردن. برای اشیاء فیزیکی و دور ریختن زباله استفاده میشود.
दौड़ना
A2دویدن: حرکت سریع با پا.
दल
A2یک تیم یا حزب سیاسی.
जीत
A2پیروزی نزدیک است. (Victory is near.)
टेनिस
A2تنیس یک ورزش راکتی است که به صورت انفرادی در مقابل یک حریف (انفرادی) یا بین دو تیم دو نفره (دونفره) بازی میشود.
धावन करना
C1دویدن (رسمی). در متون ورزشی رسمی و ادبیات استفاده میشود.
तैरना
A1شنا کردن / با استفاده از دست و پا در آب حرکت کردن.
कूदना
A1پریدن؛ جدا شدن از زمین با نیروی پاها. کودک با خوشحالی میپرد.