शहरवासी
A person who lives in a city.
مثال
शहरवासी अक्सर ग्रामीण जीवन की शांति चाहते हैं।
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر society
आस्था
A2من ایمان عمیقی به خدا دارم.
आज़ादी
A2The state of being free or at liberty; freedom.
अहिंसा
A2عدم خشونت
अजनबी
A2غریبه؛ شخصی که ناشناس است.
अमीर
A2Rich, wealthy.
अपराधी
B1مجرم کسی است که مرتکب جرمی شده باشد. در هندی به آن 'apraadhī' میگویند.
अशिष्ट
B1گستاخ؛ بی ادب یا بی نزاکت.
भगवान
A2God; a deity or supreme being.
भारत
A1کشوری بزرگ در جنوب آسیا.
बेईमान
A2فردی ناپاک و بیایمان که تقلب میکند.