분산
مثال
인구의 대도시 집중을 막기 위해 기능을 지방으로 분산시켜야 한다.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر statistics
평균
B1عددی که نشاندهنده مقدار مرکزی یا معمول در مجموعهای از دادهها است.
집계되다
B1جمعبندی شدن یا آمارگیری شدن. در گزارشهای رسمی برای اعلام اعداد نهایی استفاده میشود.
정비례하다
B2To be directly proportional; when one value increases, the other also increases at the same rate.
추산하다
B2تخمین زدن یا محاسبه تقریبی یک مقدار بر اساس دادههای موجود.
하회하다
B1To fall below a certain standard, number, or level. It is the direct opposite of '상회하다' and is essential for describing downward trends in academic writing.
고정적
B2داشتن درآمد ثابت برای زندگی لازم است. (Having a fixed income is necessary for life.)
빈도
B2تعداد دفعاتی که یک اتفاق در یک بازه زمانی مشخص رخ میدهد. 'بسامد استفاده از این واژه بسیار کم است.'
그래프
B1نمودار دیاگرامی است که رابطه بین مقادیر متغیر را نشان می دهد.
반비례하다
B2متناسب معکوس بودن؛ وقتی یک مقدار افزایش مییابد، مقدار دیگر با همان نرخ کاهش مییابد. (در علم، مفهوم متناسب معکوس بودن اغلب هنگام توضیح رابطه بین دو متغیر استفاده میشود.)
상당수
B1تعداد قابل توجه یا اکثریت قابل ملاحظه. برای توصیف مقادیر معنادار استفاده میشود.