conselho
تعریف
Advice; guidance offered with regard to prudent future action.
nounمثال
Preciso de um bom conselho sobre este assunto.
مثال
Preciso de um bom conselho sobre este assunto.
محتوای مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر communication
a gente
A1یک روش غیررسمی برای گفتن «ما» در زبان پرتغالی. با فعل مفرد استفاده میشود.
a menos que
A2من نمیروم مگر اینکه تو با من بیایی.
a respeito de
A2در مورد؛ در رابطه با.
aconselhar
A2نصیحت کردن، مشورت دادن. 'من به تو نصیحت میکنم که بمانی.' (Aconselho que você fique).
Adeus
A1خداحافظ (Khodahafez - formal). برای خداحافظی رسمی یا نهایی استفاده می شود.
Adeus!
A2واژهای برای خداحافظی که رسمیتر از 'چاو' است.
agradecer
A1To express gratitude or thanks to someone.
aguardar
A1با صبر و حوصله در انتظار کسی یا چیزی بودن.
anunciar
B1اعلام کردن چیزی به صورت عمومی یا رسمی.
aplaudir
A2تشویق کردن به معنای زدن دستها به هم برای نشان دادن تأیید است.