纳入
تعریف
To bring into; to incorporate into a plan, system, or scope.
verbمثال
环境保护应该被纳入城市发展的长期规划中。
مثال
环境保护应该被纳入城市发展的长期规划中。
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر politics
抵制
B1تحریم کردن یا مقاومت در برابر چیزی به عنوان راهی برای ابراز مخالفت شدید.
妥协
B1سازش کردن یا رسیدن به توافق از طریق امتیازات متقابل. این برای حفظ روابط ضروری است.
捍卫
B1دفاع یا محافظت قاطعانه از چیزی، به ویژه حقوق یا قلمرو.
争端
B1کلمه '争端' به معنای یک اختلاف یا منازعه رسمی بین کشورها یا سازمانها است.
治理
B1حکمرانی یا مدیریت سیستماتیک یک کشور، سازمان یا یک مشکل خاص (مانند آلودگی).
议题
B1موضوع یا مشکلی که مردم در مورد آن فکر می کنند و صحبت می کنند؛ موضوعی برای بحث.
格局
B1چیدمان کلی، الگو یا ساختار چیزی، که اغلب برای موقعیت های جهانی، صنایع یا طرز فکر استفاده می شود. (The general arrangement, pattern, or structure of something, often used for global situations, industries, or mindsets.)
政治的
B1Political; relating to the government or public affairs of a country.
拥护
A2حمایت علنی از یک شخص، ایده یا سیاست؛ طرفداری کردن.
透明度
B1کیفیت باز بودن و صداقت، که به مردم امکان می دهد آنچه اتفاق می افتد یا چگونه تصمیم گیری می شود را ببینند.