静态
تعریف
Lacking in movement, action, or change; in physics, relating to bodies at rest or forces in equilibrium.
adjectiveمثال
这张照片展示了森林在清晨时的静态美。
مثال
这张照片展示了森林在清晨时的静态美。
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر science
反应
B1یک واکنش فیزیکی یا شیمیایی ناشی از یک محرک.
局部
B1بیحسی موضعی در جراحی بسیار رایج است. (局部麻醉在手术中很常用。)
预测
B1پیشبینی یا تخمین زدن اینکه اتفاق خاصی در آینده رخ خواهد داد.
释放
B1آزاد کردن، رها کردن، یا ساطع کردن. میتواند به آزاد کردن یک فرد، رها کردن انرژی یا ساطع کردن گازها اشاره داشته باشد.
连接
A1متصل کردن ; وصل کردن.
逐渐
B1با آمدن بهار، هوا به تدریج گرم شد.
实验
B1یک روش علمی که برای کشف چیزی یا آزمایش یک فرضیه انجام میشود.
微弱
B1ضعیف، کمنور (نور، صدا، سیگنال). برای توصیف چیزهایی استفاده میشود که فاقد قدرت یا شدت هستند.
绝种
B1وضعیت یا فرآیند منقرض شدن یک گونه یا خانواده.
渗透
B1آب در خاک نفوذ کرد.