orde
تعریف
The arrangement of people or things in relation to each other.
nounمحتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر law
geldig
B2این بلیط geldig است.
oordeel
A2The ability to make considered decisions.
overeenkomst
B1یک توافق یا قرارداد قانونی لازمالاجرا بین طرفین.
zitting
B1جلسه دادگاه یا شورا.
convenant
C1یک توافقنامه رسمی یا پیمان کتبی بین چندین طرف.
verplicht
A2اجباری، طبق قانون یا مقررات لازم است.
vergelding
B1مجازات برای یک اشتباه یا آسیب.
reglement
C1مجموعهای از قوانین یا مقررات. 'طبق آییننامه انضباطی، هرگونه تخلف با جریمه همراه خواهد بود.'
bekrachtigen
B2پادشاه باید قانون جدید را bekrachtigen کند تا رسمیت یابد.
voorrecht
B1کلمه 'voorrecht' به معنای امتیاز یا حق ویژه است.