إبرة
تعریف
این یه چیز فلزی کوچیک و تیزیه که یه سوراخ داره و نخ ازش رد میشه و برای دوخت و دوز لباس استفاده میشه.
nounمثال
تستخدم الخياطة الإبرة لخياطة الملابس.
مثال
تستخدم الخياطة الإبرة لخياطة الملابس.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر tools
يفك
A2باز کردن گره یا دمونتاژ کردن یک دستگاه. به معنای رها کردن چیزی است که بسته شده بود.
بدقة
B1با دقت یا به طور دقیق. هنرمند جزئیات چهره را با دقت فراوان نقاشی کرد.
يضبط
B1تنظیم کردن یا کنترل کردن چیزی بر اساس یک استاندارد.
آلي
A2به خودی خود و بدون کنترل مستقیم انسان کار می کند.
يثبت
A2ثابت کردن چیزی در یک مکان. نصب کردن نرمافزار.
يصمم
B1طراحی کردن، نقشه کشیدن. او مصمم است که به هدف خود برسد.
يتعطل
A2خراب شدن یا از کار افتادن. ماشین من در راه خراب شد.
يدوياً
B1به صورت دستی، با دست.
يفكك
B1قطعه قطعه کردن یک ماشین یا سازه.
مجرفة
A1بیل ابزاری است که برای کندن یا جابجایی مواد استفاده می شود.