يصبغ
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر colors
عكس
B1وقتی نور یا رنگ از یه سطح برمیگرده، از این فعل استفاده میکنی.
عَتْمَة
A1یه حالت تاریکی عمیق یا کمنوری. برای توصیف جایی که نور بهش نمیرسه استفاده میشه.
ابيضّ
B1سفید شدن یا رنگ پریدن، مثلاً وقتی کسی از ترس یا پیری رنگش میپرد.
أضاء
A2این فعل یعنی با نور، چیزی رو روشنتر کنی.
احمرّ
B1قرمز شدن، مثلاً وقتی کسی از خجالت سرخ میشود.
اخضرّ
B1سبز شدن، مثلاً وقتی گیاهان رشد میکنند یا برگها جوانه میزنند.
اختار
A1وقتی بین چند تا گزینه، باید یکی رو انتخاب کنی، از این فعل استفاده میکنی.
امتص
B1یعنی نور یا یه رنگ خاص رو به خودش جذب کنه، مثل پارچه تیره.
اصفرّ
B1زرد شدن، مثل برگهای پاییزی یا کاغذهای قدیمی.
إِشْرَاق
A1نور ملایم و درخشانی که موقع طلوع خورشید دیده میشه. حس تازگی و روشنایی رو منتقل میکنه.