work
(heading) Employment.
work در ۳۰ ثانیه
- (noun) (heading) Employment.
- (noun) (heading) Effort.
- (noun) Sustained effort to achieve a goal or result, especially overcoming obstacles.
Meanings
-
1
noun (heading) Employment.
-
2
noun (heading) Effort.
-
3
noun Sustained effort to achieve a goal or result, especially overcoming obstacles.
-
4
noun (heading) Product; the result of effort.
-
5
noun The staging of events to appear as real.
-
6
noun Ore before it is dressed.
-
7
noun The equipment needed to inject a drug (syringes, needles, swabs etc.)
مثالها
Summary
(heading) Employment.
- (noun) (heading) Employment.
- (noun) (heading) Effort.
- (noun) Sustained effort to achieve a goal or result, especially overcoming obstacles.
مثالها
2 از 2محتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر work
meeting
A2جلسه امروز صبح بسیار سازنده بود و ما تصمیمات مهمی برای آینده شرکت گرفتیم.
officer
A2افسر پلیس رسید. او یک افسر ارتش است.
shopkeeper
A2دکاندار با خوشرویی به سوالات مشتریان پاسخ میداد.
occupation
A2شغل یا حرفهای که شخص به طور منظم انجام میدهد.
salary
B1حقوق مبلغ ثابتی از پول است که کارفرما به طور منظم به کارمند پرداخت میکند. معمولاً به صورت ماهیانه یا سالانه است.
deadline
B1آخرین مهلت زمانی است که یک کار باید به پایان برسد. این نقطه پایانی برای یک وظیفه است.
burn the midnight oil
B2تا دیروقت کار کردن. 'او برای تمام کردن پروژه تا دیروقت بیدار ماند و کار کرد.'
Firefighter
A2آتشنشان فردی است که شغل او خاموش کردن آتش است. آتشنشان با استفاده از نردبان به طبقه بالا رفت.
factory
A2کارخانه ساختمانی بزرگ است که در آن کالاها با استفاده از ماشینآلات و نیروی کار تولید میشوند.
colleague
B1همکار فردی است که با او کار می کنید، معمولاً در یک محیط حرفه ای یا اداری.