شبکه واژگان: کاری
11 ارتباط یافت شد
شبکه تعاملی
ارتباطات دستوری (5)
کلمات مبهم در فارسی: بعضی، هر و هیچ
nouns_pronounsوجه التزامی: کاش، شاید و باید (Kāsh, Shāyad, Bāyad)
verb_systemکلمات پرسشی: کی، چی، کجا (گذشته و آینده)
questions_negationکاربرد «با» برای همراهی، ابزار و حالت
prepositions_postpositionsحروف ربط تضاد: اما، ولی، در حالی که (Vali, Amma...)
conjunctions_connectorsاستفاده شده در عبارات (6)
هر کاری را به کاردان بسپار
Entrust every task to the expert
به انجام کاری مشغول بودن
To be busy doing something
از دست شما کاری بر نمیآید
There's nothing you can do
کاری از پیش نبردن
To make no progress
بدون همکاری، کاری انجام نمیشود
Without cooperation, nothing gets done
سرگرم چه کاری هستید؟
What are you occupied with?