se souvenir de
To remember; to recall to mind.
محتوای مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر daily_life
à l'arrière de
B2At the back of; behind.
à l'heure
B1On time, punctual.
à vrai dire
B2To tell the truth; to be honest.
abîmé
A2آسیب دیده
abordable
A2مقرون به صرفه یا دارای قیمت مناسب؛ همچنین برای فردی که خوشبرخورد است.
accélérateur
B2پدالی در خودرو که سرعت را کنترل میکند؛ گاز.
accident
A2یک رویداد غیرمنتظره و ناگهانی که اغلب منجر به آسیب یا جراحت می شود. تصادف یا اتفاقی که بدون قصد رخ می دهد.
accompagné
B1همراه؛ داشتن کسی یا چیزی در کنار خود.
achat
A2Purchase, the act of buying something.
activer
B2to activate, to enable