刺激
تعریف
A thing or event that evokes a specific functional reaction in an organ or tissue; also an incentive or something that excites.
noun, verbمثال
強い光は目に刺激を与える。
مثال
強い光は目に刺激を与える。
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر psychology
意思決定
B2تصمیمگیری. فرآیند رسمی انجام یک انتخاب مهم.
認知
B2شناخت یا به رسمیت شناختن. برای فرآیندهای ذهنی یا به رسمیت شناختن قانونی پدری استفاده می شود.
感受性
B2حساسیت هنری او باعث تحسین همگان شد.
動機
B1انگیزه یا علتی که باعث میشود فردی دست به عمل بزند.
暗示
B2اشاره یا تلقین غیرمستقیم. 'سخنان او حاوی اشارهای (暗示) به جدایی بود.'
表出
B2تجلی یا بیان بیرونی افکار، احساسات یا صفات درونی. این اصطلاحی رسمی تر از صرف 'بیان کردن' است. 表出 (hyōshutsu) به چگونگی قابل مشاهده یا درک شدن درونی اشاره دارد.
受動的
B2دریافتکننده عمل بودن به جای آغازگر آن؛ حالت غیرفعال.
喚起
B2فراخواندن یا برانگیختن یک احساس، خاطره یا توجه.
先天的
B2به ویژگیها یا شرایطی اشاره دارد که فرد با آنها متولد میشود.
潜在的
B1پنهان اما قادر به توسعه یا واقعی شدن در آینده.