성공
تعریف
The accomplishment of an aim or purpose; the attainment of popularity or profit.
nounمثال
그녀는 끊임없는 노력 끝에 성공을 거두었습니다.
مثال
그녀는 끊임없는 노력 끝에 성공을 거두었습니다.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر psychology
인식
B2عمل درک یا فهم چیزی؛ آگاهی از یک موضوع یا واقعیت خاص.
기억
B1توانایی ذهن برای ذخیره و به یاد آوردن اطلاعات.
인간관계
B2روابط انسانی یا بین فردی. حفظ روابط انسانی خوب در محیط کار بسیار مهم است.
낙관적이다
B2خوشبین بودن یا امیدوار بودن به آینده یا موفقیت چیزی. این واژه تمایل به انتظار بهترین نتیجه ممکن را توصیف میکند.
동기
B2دلیل یا دلایلی که فرد برای عمل یا رفتار به روشی خاص دارد. انگیزه یا محرک برای انجام کار.
행동
B1عمل یا رفتار یک فرد.
선호하다
B2ترجیح دادن. چیزی را بیشتر از چیزهای دیگر دوست داشتن.
만족
B1احساس شادی یا رضایت زمانی که نیازها یا انتظارات فرد برآورده می شود. همچنین می تواند به وضعیت کافی بودن اشاره داشته باشد.
도식
B2یک نمودار ساده یا چارچوب ذهنی که برای درک یک ساختار پیچیده استفاده می شود.
극복하다
B2غلبه کردن بر یک مشکل یا مانع. او بر ترس خود غلبه کرد.