例如
تعریف
For example; for instance. Used to introduce illustrative examples that support a general statement.
adverbمثال
许多水果都富含维生素,例如苹果和橙子。
مثال
许多水果都富含维生素,例如苹果和橙子。
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر education
巩固
B1تحکیم کردن، تثبیت کردن. برای تقویت مفاهیم انتزاعی مانند دانش، قدرت یا روابط استفاده میشود.
中学
A2مدرسه راهنمایی یا دبیرستان.
分数
B1یک مقدار عددی که نشاندهنده عملکرد دانشآموز در یک آزمون است. در ریاضیات، به معنای کسر نیز میباشد.
培训
B1آموزش (مهارتی/شغلی). شرکت آموزشهای عالی به کارمندان خود ارائه میدهد. او یک دوره آموزشی در زمینه فناوری اطلاعات گذراند.
明白
A1من کاملاً متوجه منظور شما میشوم.
期刊
B1یک نشریه یا مجله علمی. او مقاله خود را در یک مجله معتبر چاپ کرد.
写字
A1نوشتن کاراکترها. عمل نوشتن حروف با قلم یا قلممو.
课程
B1برنامه درسی یا دورهای که در مدرسه یا دانشگاه تدریس میشود.
校长
A2مدیر مدرسه; رئیس دانشگاه.
评价
B1ارزیابی ارزش یا کیفیت چیزی؛ یک ارزیابی.