قِيَاس
تعریف
یعنی اندازه یا مقدار یه چیزی رو فهمیدن، یا مقایسه کردن چیزها.
nounمثال
يُسْتَخْدَمُ هَذَا الجِهَازُ لِقِيَاسِ ضَغْطِ الدَّمِ.
مترادفها
متضادها
مثال
يُسْتَخْدَمُ هَذَا الجِهَازُ لِقِيَاسِ ضَغْطِ الدَّمِ.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر Science
تَطَوُّر
B2فرآیند توسعه یا شکوفایی؛ رشد یا پیشرفت تدریجی. در متون زیستشناسی به تکامل اشاره دارد.
اِخْتِلال
B2اختلال: نقص، عدم تعادل یا اختلال در یک سیستم، فرآیند یا ساختار که باعث میشود به طور عادی عمل نکند.
رَصْد
B2فرآیند مشاهده یا نظارت سیستماتیک.
تَحَقُّق
B2تأیید: فرآیند اثبات درستی یک چیز.
تَنَبُّؤ
B2پیشبینی یا پیشگویی در مورد اتفاقات آینده بر اساس شواهد. 'پیشبینی او درست بود' (تَنَبُّؤِ او دُرُست بود).
تَمَاثُل
B2کیفیت مشابه یا یکسان بودن در شکل یا شخصیت؛ تقارن.
اِنْتِشَار
B2عمل گسترش چیزی به طور گسترده؛ توزیع یا انتشار.
طاقة
B1انرژی به معنای توانایی انجام کار یا ایجاد تغییر در ماده است.
تَغَلْغل
B2نفوذ کردن به عمق چیزی یا به تدریج رخنه کردن.