مثالها بر اساس سطح
الطريق المتجه نحو الجبل منحني بشكل حاد.
The road heading towards the mountain is sharply curved.
تصميم الأثاث الحديث غالبًا ما يتميز بخطوط منحنية أنيقة.
Modern furniture design often features elegant curved lines.
عندما بدأت في ممارسة اليوغا، وجدت أن عمودي الفقري كان منحنيًا أكثر مما كنت أعتقد.
When I started practicing yoga, I found my spine was more bent than I thought.
المهندس المعماري فضل استخدام الأشكال المنحنية لإضفاء لمسة فنية على المبنى.
The architect preferred using curved shapes to add an artistic touch to the building.
مع مرور الوقت، أصبحت حافة السيف منحنية قليلاً من كثرة الاستخدام.
Over time, the edge of the sword became slightly bent from overuse.
القوس الذي يربط بين العمودين منحني بدقة متناهية.
The arch connecting the two columns is curved with extreme precision.
كانت ركبته منحنية بزاوية غريبة بعد السقوط، مما أثار قلقنا.
His knee was bent at an odd angle after the fall, which worried us.
فن الخط العربي يعتمد بشكل كبير على جمالية الحروف المنحنية وانسيابيتها.
Arabic calligraphy heavily relies on the aesthetic of curved letters and their fluidity.
مثال
الطريق منحني وخطير.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر general
عادةً
A1این قید یعنی چیزی که معمولاً یا به روش عادی اتفاق میافته. مثل اینه که بگیم 'معمولاً'.
عادةً ما
B2این قید معمولا یعنی یه اتفاقی بیشتر وقتها میفته.
إعداد
B2یعنی آماده کردن یه چیزی، مثل آماده کردن غذا یا یه پروژه.
عاضد
B2این فعل یعنی کمک کردن یا پشتیبانی کردن از کسی، مخصوصاً وقتی که به کمک احتیاج داره.
عادي
A1این کلمه یعنی یه چیز معمولی و روتین، مثل یه روز عادی.
عاقبة
B1نتیجه یک عمل است، معمولاً چیزی ناخوشایند یا ناخواسته.
أعلى
A1این کلمه یه جهت یا موقعیت بالاتر رو نشون میده. به حرکت «به سمت بالا» فکر کن.
عال
B1این کلمه یعنی 'بلند' یا 'زیاد'. مثلاً صدای بلند یا قیمت بالا.
عالٍ
A2برای توصیف چیزی که خیلی بلنده یا صداش خیلی زیاده.
عَالَمِيّ
B1مربوط به کل دنیا. چیزی که جهانیه و همه جای دنیا رو در بر میگیره.