يَكْوِي
To iron; to smooth clothes using a heated iron.
مثال
يَكْوِي أخي قميصه قبل الذهاب إلى العمل.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر daily_life
أَعَدَّ
A2آماده کردن؛ مهیا ساختن. فراهم کردن مقدمات برای کاری.
عاش
A1زندگی کردن. مثال: او در تهران زندگی میکند.
أَعْطَى
A2دادن، بخشیدن. او به من یک کتاب داد.
أعيش
A1من در تهران زندگی میکنم. (I live in Tehran.)
عصراً
A2در وقت عصر، یعنی بین ظهر و غروب.
عطلة نهاية الأسبوع
A2آخر هفته زمان استراحت هفتگی است.
عيد
A2تعطیلات یا جشنواره؛ روزی برای جشن و شادی. مثال: 'این یک تعطیلات دلپذیر است.' 'ما مشتاقانه منتظر جشنواره هستیم.'
عِيد
A2روز جشن یا استراحت از کار. مردم در این روز لباس نو میپوشند و به دید و بازدید میروند.
عيش
B1زندگی یا معیشت. در مصر به معنای نان نیز هست.
أبريل
A2آوریل چهارمین ماه سال در تقویم میلادی است.